لایه‌ی سوم: فلات

۹ اردیبهشت ۱۴۰۵۰:۰۰۳ هزار بازدید۱۳ پسند
مشاهده در Instagram

توضیحات

لایهٔ سوم. ایرانیِ امروز یک نژاد نیست. یک لایه‌گذاری است. در دو قسمتِ گذشته، لایهٔ نخست را در کشاورزِ زاگرس دیدیم و لایهٔ دوم را در سوارِ یَمنایا. این قسمت، دربارهٔ لایهٔ سوم است: فلات. تحلیلِ دی‌ان‌ایِ باستان روی 23 ژنومِ میتوکندری و 13 ژنومِ هسته‌ای از 9 محوطهٔ باستان‌شناختی در شمالِ فلات نشان می‌دهد که از عصرِ مس تا دورهٔ ساسانی، یعنی در بازه‌ای حدودِ سه‌هزار ساله، جمعیتِ این فلات پیوستگیِ چشمگیری داشته است. تبارِ مادری بر گروه‌های H و J و U و T و HV استوار است؛ تبارِ پدری بر J1 و J2 با ریشه‌های ژرف. ورودی‌های کوچک از آسیای مرکزی، آناتولی و شام در عصرِ مفرغ ثبت شده، اما هیچ‌یک به‌اندازه‌ای نبوده‌اند که این پیوستگی را برهم زنند (Amjadi و همکاران، 2025). در همین بستر است که، حدودِ 520 پیش از میلاد، داریوش فرمود کتیبهٔ بیستون را به سه زبان حکّاکی کنند: پارسیِ باستان، ایلامی، اکدی. در همان متن «پارسَه» و فرمانرواییِ «آریانام»، یعنی سرزمینِ ایرانیان، برای نخستین بار در یک سندِ رسمیِ دولتی ثبت می‌شود. کوروش پیش از او، در استوانهٔ بابل (539 پ.م.)، فلسفهٔ ادارهٔ چندقومی را در گِل نگاشته بود. نقشِ‌برجستهٔ آپادانا، نمایندگانِ بیست‌و‌سه ساتراپی را در حالِ آوردنِ هدیه به دربار نشان می‌دهد. شاهنشاهی، گوناگونیِ خود را در دیوارش حکّاکی کرد. این یک ملت در معنای امروزی نبود؛ یک پروژهٔ چندقومیِ آگاهانه بود، اداره‌شده با لوح‌های گِلیِ ایلامی در شوش و پارسه‌گرد. و خودِ هخامنشی هم، یک آمیختگیِ ایرانی-ایلامی-بابلی-مادی بود. کوروش از مادرِ مادی و پدرِ پارسی. دیوان‌سالاری به ایلامی می‌نوشت. صنعتگرانِ یونانی و لیدی و مصری، آپادانا را برآوردند. مادها، پارس‌ها، ایلامی‌ها، بابلی‌ها در یک دیوان نشستند. این نه ضعف، که خودِ ساختار بود. ژن‌ها از پیش نشسته بودند. در این عصر، آن‌چه تازه شد، نام بود. کتیبه در کوه ماند. اما متن تنها در دستِ کسی زنده می‌ماند که می‌خواندش، رونوشت می‌گیرد، توضیح می‌دهد. این کارِ پژوهنده است. در قسمتِ بعد: لایهٔ چهارم. زبان و خون همیشه با هم سفر نمی‌کنند. کجا واژه رفت و ژن نرفت، و کجا ژن رفت و واژه نرفت. دنبال کنید.#ایران #DNA #تاریخ #هخامنشی #بیستون #آپادانا #میهن